محمد محمد ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

روزهای زندگی من

بدون عنوان

1390/1/21 16:14
320 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامانی

الان که دارم مینویسم بالاخره شما لالا کردی یکم برا مامانی وقت گذاشتی که بتونه به کارایی که دوست داره برسه متاسفانه هنوزم تو اعتصاب به سر میبری و خوب غذا نمیخوری و این مامانی رو یکمی نگران کرده با هر ترفندی هم که به ذهنم میرسید نتونستم تسلیمت بشم الان ساعت ۴ عصر بابایی هنوز از سرکار نیومده تامثل همیشه یه عالمه قربون صدقه به قول خودش موش بابا بشه عزیزم میخوام بدونی مامان و بابا خیلی دوست دارن و به خاطر دیدن این روزای قشنگ خیلی سختی و انتظار کشیدن چه روزایی که ازهمدیگه به خاطر تو دور بودن که حالا این روزای قشنگ و سه تایی ببینیم محمد جون تا الان که تقریبا۵۰روز از یه سالگیت میگذره هنوز راه نیفتادی و این یکمی داره مامانی رو نگران میکنه (ای تنبل تو به کی رفتی که اینقدر راحت طلبی؟)تو این روزا دارم سعی میکنم باهت تمرین بیشتری بکنم تا ان شا ا... هر چی زودتر بتونی راه بری آخه تو به همینکه از مبلا بگیری و بلندشی و راه بری مثل اینکه قانعی شایدم دیر راه افتادنت یکمم تقصیر بابایی باشه که جنابعلی رو یکم که چه عرض کنم از بیشترم اونورتر بغلی کردن و و تو هم تو بغل که به همه جا مشرفی و هرچی هم دوست داری از اسباب بازی گرفته تا لوازم منزل بابا جون در اختیارت قرار میدن خلاصه حالا تقصیر کیه و مقصر کیه خیلی مهم نیست مهم اینه که من تصمیم گرفتم تا اول اردیبهشت (۱۱روز دیگه)تو رو راه بندازم امیدوارم موفق بشم یه صداهایی داره میاد فکر کنم داری بیدار میشی تا اجیر نشدی بهتر برم فعلا بای.........

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

دایی جون
21 فروردین 90 23:49
سلام مامان محمد جون
راه انداختن این وبلاگ کار جالب و جدیدی بود . امیدوارم همیشه خاطرات قشنگ زندگی گل پسرتو اینجا بخونم . در ضمن اینکه اجازه نمیده تا راه رفتن و بهش یاد بدید خوبه ، نشون میده که از همین الان دوست داره با تکیه بر توانایی خودش رو پای خودش بیسته . شاید یه خورده دیرتر راه بیفته اما مطمئن باش به راحتی زمین نمی خوره . انشا الله
شاد باشید