بدون عنوان
سلام گل مامانی
الان که دارم مینویسم بالاخره شما لالا کردی یکم برا مامانی وقت گذاشتی که بتونه به کارایی که دوست داره برسه متاسفانه هنوزم تو اعتصاب به سر میبری و خوب غذا نمیخوری و این مامانی رو یکمی نگران کرده با هر ترفندی هم که به ذهنم میرسید نتونستم تسلیمت بشم الان ساعت ۴ عصر بابایی هنوز از سرکار نیومده تامثل همیشه یه عالمه قربون صدقه به قول خودش موش بابا بشه عزیزم میخوام بدونی مامان و بابا خیلی دوست دارن و به خاطر دیدن این روزای قشنگ خیلی سختی و انتظار کشیدن چه روزایی که ازهمدیگه به خاطر تو دور بودن که حالا این روزای قشنگ و سه تایی ببینیم محمد جون تا الان که تقریبا۵۰روز از یه سالگیت میگذره هنوز راه نیفتادی و این یکمی داره مامانی رو نگران میکنه (ای تنبل تو به کی رفتی که اینقدر راحت طلبی؟)تو این روزا دارم سعی میکنم باهت تمرین بیشتری بکنم تا ان شا ا... هر چی زودتر بتونی راه بری آخه تو به همینکه از مبلا بگیری و بلندشی و راه بری مثل اینکه قانعی شایدم دیر راه افتادنت یکمم تقصیر بابایی باشه که جنابعلی رو یکم که چه عرض کنم از بیشترم اونورتر بغلی کردن و و تو هم تو بغل که به همه جا مشرفی و هرچی هم دوست داری از اسباب بازی گرفته تا لوازم منزل بابا جون در اختیارت قرار میدن خلاصه حالا تقصیر کیه و مقصر کیه خیلی مهم نیست مهم اینه که من تصمیم گرفتم تا اول اردیبهشت (۱۱روز دیگه)تو رو راه بندازم امیدوارم موفق بشم یه صداهایی داره میاد فکر کنم داری بیدار میشی تا اجیر نشدی بهتر برم فعلا بای.........


بدون عنوان
